برای تو

محلی برای انتقال متون و فایل های آموزشی

برای تو

محلی برای انتقال متون و فایل های آموزشی

برای تو
همه ما نیاز به دانستن بیشتر داریم.
مطالب وبلاگ صرفا جهت اطلاع رسانی و نشر دانش می باشد و ممکن است نویسنده وبلاگ با تمامی مطالب موافق نباشد مثل هر یک از شما خواننده عزیز.
هر گونه کپی برداری آزاد است و استفاده از مطالب به عهده خود فرد می باشد.

آن‌ بخش‌ از مسائل‌ فرهنگی‌ که‌ به‌ نگرش‌های‌ ایرانیان‌ مربوط‌ می‌شود، تحت‌ بیست عامل،‌ قابل‌ احصا یا شمارش است. استدلال‌های‌ من‌ هم‌ بر این‌ مطالب‌ بیشتر درون‌نگرانه‌ است‌. یعنی‌ مخاطب‌ باید به‌ درون‌ خودش‌ مراجعه‌ کند و ببیند که‌ در خودش‌ چنین‌ حالتی‌ وجود دارد و اگر وجود دارد می‌توان‌ گفت‌ سخن‌ روی‌ صواب‌ دارد.

در صد سال اخیر بیشتر کسانی که درباره مشکلات جامعه سخن گفته و مطالعه کرده اند، معمولا مجموعه علل و عواملی را که باعث این همه مشکلات علمی و مسائل نظری برای جامعه شده است و بیچارگی و بدبختی جامعه ما را فراهم آورده را  در سه محور کندوکاو کردهاند.

اولین محور مداخله کشورهای خارجی، استعمار و انواع و اقسام سلطه طلبیها بوده است. دومین نکته رژیم های سیاسی حاکم و مساله سوم تلقی مردم از دین بوده است.

این سه عامل تاکنون بیشتر مورد تاکید بوده است و بسته به دیدگاههای مختلف بر یکی از این عوامل بیشتر تاکید شده است. اگرچه معمولا کسی هم نیست که دو عامل را انکار کرده باشد. اما مسالهای که مهمتر از این سه عامل است وضع فرهنگی مردم است. به تعبیر دیگر آسیب شناسی فرهنگی مردم ایران و اینکه به لحاظ فرهنگی چه امور نامطلوبی در ذهن و ضمیرشان راسخ شده است. بنابراین سخنان من به معنای انکار سه عامل دیگر نیست. ولی تاکید بر این است که مهمتر ازآن نگرشهای فرهنگی ماست.

در باب نگرشهای فرهنگی هم من یک تفسیر دوگانه دارم.

من معتقدم وقتی گفته میشود که از ماست که بر ماست و اینکه گفته میشود ما باید از درون تغییر کنیم دو نوع تغییرکردن مراد است که من به یک نوع آن میپردازم.

گاه وقتی گفته میشود که ما باید عوض شویم، یعنی تا ما رفتار اخلاقی سالمی نداشته باشیم وضعمان بهبود پیدا نمیکند و این نکته گفته میشود که سود سرانجام و بالمآل همه در اخلاقی زیستن است. این اخلاقی زیستن یکی از دو بخش مطلب محل اشاره من است. اما وضع فرهنگی به بحث اخلاقی ما بستگی ندارد و به یک سری نگرشهای ذهنی هم بستگی دارد و من میخواهم به این نگرشهای ذهنی بپردازم.

نگرشهای ذهنی اموری هستند که آگاهانه یا ناآگاهانه در ما راسخ شده اند و ما در همه کنشها و واکنشها تحت تاثیر این نگرشها هستیم که لزوما جنبه اخلاقی هم ندارد و برای تغییر آنها نباید رفتار اخلاقی ما تغییر کند. برعکس این نگرشها هستند که اخلاق ما را به سمت ناسالمی میکشند.

میشد این نگرشها را تحت عنوان جامعه شناسی قوم ایرانی بحث کرد. اما موضوع بحث من درباره جامعه شناسی ایران معاصر نیست. به تعبیر دیگر من به این بحث نمی پردازم که شاخه ای از روانشناسی، روانشناسی اقوام است و شاخهای از جامعه شناسی و روانشناسی مربوط به اقوام است. بنابراین  این سخنان را نباید در عداد کتاب روح ملتهای زیگفرید یا نوشته مرحوم بازرگان که گفتند زیگفرید به روح ملت ایران نپرداخته و من به روح ملت ایرانی میپردازم تا نوشته کاملتری شود قرار داد.

 آن بخش از مسائل فرهنگی که به نگرشهای ایرانیان مربوط میشود من بیست عامل را احصا کرده ام. استدلالهای من هم بر این مطالب بیشتر درون نگرانه است. یعنی مخاطب باید به درون خودش مراجعه کند و ببیند که در خودش چنین حالتی وجود دارد یا اگر وجود دارد میتوان گفت سخن روی صواب دارد.

علل و عوامل فرهنگی عقب ماندگی ایرانیان

۱-  پیش داوری

اولین خصوصیتی که در ما وجود دارد، پیش داوری های فراوان نسبت به بسیاری از امور است.

اگر هر کدام از ما به درون خودمان رجوع کنیم پیش داوری های فراوان می بینیم. این پیش داوری ها در کنش و واکنشهای اجتماعی ما تاثیرات منفی زیادی دارد. معمولا وقتی گفته میشود پیش داوری، بیشتر پیش داوری منفی محل نظر است ولی آثار مخرب پیش داوری منحصر به پیش داوری منفی نیست. پیش داوری های مثبت هم آثار مخرب خود را دارد. از جمله خوشبینی های نابه جا که نسبت به برخی افراد و قشرها و لایه های اجتماعی داریم.

۲- دگماتیسم و جمود 

نوعی دگماتیسم و جمود در ما ریشه کرده است. من اصلا تحقیقات روانشناختی و تحقیقات تاریخی در اینباره ندارم که چرا ملت ایران تا این حد اهل جزم و جمود است.

یعنی واقعیت آن برای من محل انکار نیست اگرچه تبیینش برای من امکان پذیر نیست. آنچه که در ما وجود دارد که از آن به جزم و جمود تعبیر میشود این است که باور ما یک ضمیمه ای دارد. یعنی ممکن است که ما معتقد باشیم که فلان گزاره درست است، این سالم است اما اگر معتقد باشیم که فلان گزاره محال است که درست نباشد. این “محال است”، انسان را تبدیل به انسان دگمی میکند. و ما کمتر میشود که به چیزی معتقد باشیم و یک “محال است” منضم به این اعتقادمان نباشد. به تعبیر دیگر وقتی ما یک عقیده داریم که فلان گزاره صحیح است یک عقیده دوم داریم که گریزناپذیر است که فلان گزاره صحیح نباشد.

۳- خرافه پرستی 

ویژگی دیگر ما خرافه پرستی است هم خرافه در بافت دینی و مذهبی و هم در بافتهای غیر دینی و مذهبی، خرافه در بافت مذهبی یعنی چیزی که در دین نبوده و در آن وارد شده است.

اما مهمتر این است که به معنای سکولار آن هم خرافه پرست هستیم. خرافی به معنای باور آوردن به عقایدی که هیچ شاهدی به سود آن وجود ندارد ولی ما همچنان آن عقاید را در کف داریم.

این سه مساله را میتوان سه فرزند استدلال ناگرایی ما دانست. هر که اهل استدلال نباشد اهل این سه است بنابراین راه حل درمان این سه تقویت روحیه استدلال گرایی است.

۴- بها دادن به داوری های دیگران نسبت به خود

ما به ندرت در “منی” که از خودمان تصور داریم زندگی میکنیم و همیشه توجهمان به “منی” است که دیگران از ما تصور دارند و همیشه ترازوی ما در بیرون ماست. این بهادادن به داوری های دیگران علت العلل یکسری مشکلات فرهنگی جامعه ماست.

۵- همرنگی با جماعت

نکته پنجم ناشی از نکته چهارم است به این معنا که ما هیچوقت در برابر جمهوری که با آن سروکار داریم، نتوانسته ایم سخنی بگوییم که در مقابله با آن است و همیشه همرنگ شدن با جماعت برای ما مهم است.

۶- تلقین پذیری

تلقین یعنی رأیی را بیان کردن و آرای مخالف را بیان نکردن و مخاطب را در معرض همین رای قرار دادن. هر وقت شما در برابر هر عقیده ای نظر مخالفان آن را هم خواستید نشان میدهد که تلقین پذیر نیستید. تلقین پذیری یعنی قبول تک آوایی.

۷- القاپذیری

القاپذیری به لحاظ روانشناختی با تلقین پذیری متفاوت است. در القا یک رای آنقدر تکرار میشود تا تکرار جای دلیل را بگیرد. اگر من گفتم فلان گزاره صحیح است شما از من انتظار دلیل دارید اما من به جای اینکه دلیل بیاورم ۲۰۰ بار فلان گزاره را تکرار میکنم و کم کم ما فکر میکنیم که تکرار مدعا جای دلیل را میگیرد. یعنی به جای اقامه دلیل خود مدعا تکرار میشود و این هنری است که در پروپاگاندا یا آوازه گری وجود دارد.

اینکه رسانه ها وقتی در دست قدرتها قرار میگیرند آنها خوشحال میشوند به دلیل وجود همین روحیه القاپذیری در مردم است. و الا اگر ملتی القاپذیر نباشد هرچه که رسانه ها بگویند چون دائما دلیل میخواهند کسی از به دست گرفتن رادیو و تلویزیون اظهار خوشحالی نمیکند.

۸- تقلید

منظور من از تقلید نه آنست که در فقه گفته میشود ، مراد تقلید به معنای روانشناختی آن است. یعنی اینکه من آگاهانه یا ناآگاهانه  تحت الگوی شخصی باشم.

یعنی من خودم را مانند تو میکنم و به تو تشبه میجویم و تقلید، یعنی من تو را الگو گرفته ام. آنچه که در عرفان گفته میشود که تشبه به خدا بجویید،  اگر این کار را با انسانها انجام دادیم تعبیر به تقلید میشود و این تقلید هم در ادیان و مذاهب و عرفان مورد توبیخ است.

۹- تعبد

تعبد یعنی سخنی را پذیرفتن صرفا به این دلیل که فلان شخص آن را گفته است. یعنی اینکه اگر صورت استدلالی من،  ذهن من را آزار ندهد که فلان گزاره صحیح است چون فلان شخص گفته است: “فلان گزاره صحیح است”، من اهل تعبدم.

آیه ای در قرآن است که معمولا کمتر نقل میشود اتخذو احبارهم و رهبانهم اربابا من دون ا… که در باب روحانیت نصاری و یهود است که فراوان میگوید که یهودیان و نصاری، روحانیون خود را میپرستیدند چه من دون ا… را به جای خدا بگیرم یا  علاوه بر خدا. صحابی از حضرت باقر می پرسد که آیا واقعا میپرستیدند حضرت در جواب میگوید: هرگز اینگونه نیست، روحانیون مسیحی به مردم نمی گفتند که ما را بپرستید و اگر هم میگفتند، کسی نمیپرستید. اما اینکه قرآن به آنها این نسبت را میدهد به این دلیل است که رفتاری که با خدا باید میداشتند با روحانیون خود داشتند. مجموعه عوامل دسته دوم ناشی از یک عمل واحد است و آن اینکه ما زندگی اصیل نداریم. زندگی اصیل به تعبیر روانشناسان انسانگرا و به تعبیر عرفا یعنی زندگی براساس فهم و تشخیص خود. زندگی اصیل را فقط کسانی انجام میدهند که دو سرمایه دارند: عقل در مسائل نظری و وجدان در مسائل عملی.

۱۰- شخصیت پرستی 

کمتر مردمی به اندازه ما شخصیت پرستند و شخصیت پرستی جز این نیست که شخصیتی خود را بر خود عرضه می کند و خوبی هایی را که در زندگی اطراف خودمان نمیبینیم، از سر توهم به او نسبت میدهیم و او را به دست خودمان بزرگ میکنیم.

۱۱- تعصب 

تعصب هم افق با شخصیت پرستی است. تعصب به معنای چسبیدن به آنچه که داریم و نگاه نکردن به چیزهای فراوانی که نداریم. اگر من شیفته آنچه که دارم شدم و فکر کردم جای نداشته ها را هم برایم میگیرد من نسبت به آن تعصب پیدا کرده ام و اینجاست که من نسبت به کسانی که به آن وفاداری ندارند، دو دیدگاه پیدا میکنم. گروهی خودی میشوند و گروهی غیرخودی.

قرآن خودی و غیرخودی را رد کرده است چرا که درباره حب و بغض میگوید: وقتی با گروهی دشمنید دشمنی باعث نشود درباره آنها عدالت و انصاف را فراموش کنید.

درباره دوستی هم میگوید: حمیت جاهلیت شما را نگیرد. حمیت جاهلیت یعنی اینکه چون فلانی از قبیله من است. طرف او را چه ظالم باشد یا عادل میگیرم. به عبارت دیگر ویژگی های خود او مهم نیست بلکه ویژگی های تعلقی او مهم است.

۱۲- اعتقاد به برگزیدگی 

هر کدام از ما اگر به خودمان رجوع کنیم میبینیم  به نوعی فکر میکنیم که به نوعی مورد لطف خدا هستیم.

یعنی درست است که ممکن است وضع ما به مو بند باشد، اما پاره نمیشود و اکثر اهمال ها و بی توجهی ها ناشی از همین نکته است. لایپ نیتس اصطلاحی داشت که برای موارد دیگری به کار میبرد. این اصطلاح هماهنگی پیش بنیاد بود به معنی اینکه گویا همه امور از پیش حاصل آمده است اما گویا ما این هماهنگی پیش بنیاد را راجع به خودمان قائلیم.

۱۳- تجربه نیندوختن از گذشته 

پس از اقدامات انسان دوستانه افرادی چون ماندلا واسلاوهاول و اقدامات انسان دوستانی که در باب “فرهنگی کردن سیاست” تلاش کردند، زیاد شنیده ایم که ببخش و فراموش کن یا ببخش و فراموش نکن. اما داستان بر سر این است که اگر شما ببخشایید و فراموش کنید باز هم از همانجا ضربه میخورید. انسانهای سالم کسانی هستند که در درونشان میتوانند بزرگترین دشمنان خود را از لحاظ عاطفی ببخشایند، چرا که از لحاظ عاطفی باید بخشود اما از لحاظ ذهنی نباید فراموش کرد. اما متاسفانه ما عکس این عمل میکنیم،از لحاظ عاطفی نمی بخشیم و کینه جویی در ما زنده است، اما به لحاظ ذهنی فراموش می کنیم چرا که حافظه تاریخی ملت ما بسیار کند و تار است.

۱۴- جدی نگرفتن زندگی 

سقراط از ما میخواست که در عین شوخ طبعی زندگی را جدی بگیریم. کسانی زندگی را جدی میگیرند که دو نکته را باور کنند.

۱-باور به مستثنی نبودن از قوانین حاکم بر جهان 

دلیل هر جدی نگرفتن مستثنی ندانستن خود از قوانین هستی است.

۲-نسبت سنجی در امور

روانشناسان اصطلاحی دارند با این مضمون که انسان باید بتواند وزن امور را نسبت به هم بسنجد. انسان هایی که زندگی را جدی نمی گیرند چیزهای مهم تر را برای چیزهای مهم رها می کنند. فراوانند انسان هایی که در طول زندگی خطای تاکتیکی نمی کنند اما خطای استراتژیک عظیم دارند یعنی کل زندگی را می بازند اما در ریزه کاری ها وسواس دارند.

۱۵- دیدگاه مبتذل نسبت به کار

دیدگاه کمتر مردمی نسبت به کار تا حد دیدگاه ما نسبت به کار مبتذل است . ما کار را فقط برای درآمد میخواهیم و بنابراین اگر درآمد را بتوانیم از راه بیکاری هم به دست آوریم از کار استقبال نمی کنیم . در واقع ما کار را اجتناب ناپذیر میدانیم در حالی که باید دیدگاه مولوی را درباره کار داشته باشیم که معتقد بود کار جوهر انسان است.

۱۶- قائل نبودن به ریاضت

ریاضت در این جا نه به معنای آنچه که مرتاضان انجام میدهند ریاضت به معنای اینکه باید دانست در زندگی همه چیز را نمی توان {به دست آورد}.  بنابراین باید چیزهایی را فدا کرد تا چیزهای باارزش تری را به دستآورد. قدمای ما می گفتند دنیا دار تزاحم است یعنی همه محاسن در یکجا قابل جمع نیست به تعبیر نیما یوشیج تا چیزها ندهی چیزکی به تو نخواهند داد.

در زبان های اروپایی قداست از ماده فداکاری است. عارفان مسیحی میگفتند اینکه فداکاری و قداست از یک ماده اند به این دلیل است که قداست به دست نمی آید مگر به قیمت از دست دادن چیزهای فراوان.

ولی ما می خواهیم همه چیز را داشته باشیم و وقتی دیدگاهمان نسبت به کار آنگونه است. نسبت به مصرف هم دیدگاهمان اینگونه میشود و باعث میشود دچار مصرف زدگی شویم. وقتی ما بحث مصرف زدگی را مطرح میکنیم، مطرح میکنند که شما از اوضاع جامعه و فقر خبر ندارید. باید گفت مصرف زدگی یک دیدگاه است نه یک امکان؛  یعنی فرد فقیر هم در سرسودای دل خود میگوید کاش بیشتر داشتم و بیشتر مصرف می کردم. کدام یک از ما برای آرمان های خود حاضر است به قدر ضرورت اکتفا کند. این مصرف زدگی ما را به دنائت میکشد. اگر ما بودیم و فقط ضروریات زندگی ، مجبور به کرنش کردن نبودیم.

۱۷- از دست رفتن قوه تمیز بین خوشایند و مصلحت

مردمی که منافع کوتاه مدت را ببینند و قدرت دیدن منافع درازمدت را نداشته باشند در معرض فریب خوردگی هستند. دلیل موفقیت سیاست های پوپولیستی  رایج شده در کشورمان نیز همین ندیدن منافع درازمدت است . وقتی منافع بلندمدت دیده نشود منافع کوتاه مدت تامین میشود به قیمت نکبت و ادبار درازمدت.

۱۸- زیاده‌گویی

ما درست برخلاف آنچه که در ادیان و مذاهب گفته میشود زیاده‌گو هستیم و پرحرف . نقل است که عرفا هم در سکوت تبادل روحی داشتند اما ما ملت پرسخنی هستیم و آسان ترین کار برای ما حرف زدن است.

۱۹- زبان پریشی

بدتر از پرسخنی ما زبان پریشی ماست. زبان پریشی به این معنا است که انسان حرف خود را خودش هم متوجه نمیشود. یعنی اگر تحلیل روانشناختی در سخنان ما انجام شود اصلا برخی جملات معنا ندارد. سخنان همه مانند شهرک های سینمایی است که در زمان فیلم پر از دژ و قلعه است اما وقتی فشار میدهیم فرو میریزد. به تعبیر دیگر حرف های ما پشتوانه ندارد و همه ما از صدر تا ذیل یاوه میگوییم. و به همین دلیل هم به لحاظ ذهنی تا این حد پریشانیم. کسانی که سرگردانی ذهنی دارند اول باید زبان خود را پالایش کنند. یعنی باید حرف را فهمیده بزنند، و از طرف مقابل هم حرف فهمیده بخواهند. نوام چامسکی برای اینکه ثابت کند که هر جمله ای که قواعد نحوی و صرفی آن رعایت شده، صرفا بامعنا نیست جملاتی میگفت بطور مثال میگفت: وقتی میگویند «پسر برادر مثلث ما عاشق بیضی شما شده است». قواعد صرفی و نحوی آن رعایت شده است، اما بامعنا نیست.

۲۰- ظاهرنگری

ظاهرنگری به دلیل غلبه روحیه فقهی در دین، بر کل کارهایمان سایه افکنده است. یعنی به جای آنکه ما به ارزش و انگیزه کار توجه کنیم فریفته ظاهر میشویم. این ظاهربینی ها ما را برای ظاهرفریبی آماده میکند. در هر جا که اخلاق، عرفان و روانشناسی فدای فقه و ظواهر شود این روحیه غلبه پیدا میکند.

در پایان پیشنهادی دارم که دارای دو نکته است:

اول اینکه در باب هر کدام از موارد مطرح شده فکر کنیم که درست است یا نه. اگر درست است اول کاری که باید کرد این است که در شخص خودمان بررسی کنیم. یعنی اینکه این نکته ها را ذره بین نکنیم و روی دیگران بگیریم بلکه اول ذره بین را روی خودمان بگیریم.

نکته دوم: اینکه اگر مطالب گفته شده درست است روشنفکران و مصلحان اجتماعی به جای اینکه همیشه مجیز مردم را بگویند و فکر کنند تمام مشکلات متوجه رژیم سیاسی است . باید از مجیزگویی مردم دست بردارند و به مردم بگوییم چون شما اینگونه اید حاکمان هم آنگونه اند.

حاکمان زائیده این فرهنگند جامعه ای که فرهنگش این باشد ناگزیر سیاستش هم آن میشود و اقتصادش هم آن میشود. خطاست که  روشنفکران و مصلحان اجتماعی برای پیداکردن شخصیت اجتماعی و محبوبیت اجتماعی مجیز مردم را بگویند و بگوییم که مردم هیچ عیب و نقصی ندارند؛ چرا که رژیم سیاسی زاده مردم است و رژیم سیاسی بهتر، به فرهنگ بهتر نیاز دارد.

 

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۹۵/۰۴/۲۸

نظرات  (۲)

مستضعفین
واقعا از ماست که بر ماست والله دیگه تغییرات فرهنگی خیلی مهمه‌....تشکر

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی